بوسه هايم رابادباخود ميبرد
تاسرخي گونه هاي ات
تاتو
تا......
چقدروقت مانده است؟
كجاي فاصله ايستاده اي
كه به گردت نميرسم.
|+|
نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 22:58  توسط فتح الله زنگوئی
|
نكندمست ولايعقلم
چه شرابي مينوشداين شب
-ازعطرتن ات
درعجبم پس چرامست نميكند
كلمات به سكسكه افتاده اند
كوچه هاوخيابانها تلوتلوخوران
دوردست وپايم ميپيچند
عابران زيرتنم راخالي ميكنند
سلقمه اي به خودميزنم
نكندمست ولايعقلم؟!
|+|
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 22:36  توسط فتح الله زنگوئی
|
