پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387
۱
كلمات
ماكدام پشت هم پنهان مانده ايم
ماكدام يكديگريم
2
نميدانم انسان بانگاهش ميبيند
يابازبانش
3
خورشيدراهزارجورهم كه بنويسي
بازبی رنگ میشود
-دراین زمستان
4
مدتهاست
دلم براي مادرم تنگ ميشود
باآنكه هميشه دركنارمن است
۵
هیچگاه آنقدرفرقی میان روزهاندیدم
که حس کنم سی سال گذشته است.
یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387
خورشیدتنهاتاریکی ام رانمایان ترمیکند
مگرمهرباني كلام ات
اين شب سيه روي راسپيد كند
وگرنه خورشيد
- تنهاتاريكي ام رانمايان ترميكند.
۲
.
انسان راگفتند
بااينهمه بي ادعايي
معجره هم ميداني
گفت نه
اما روبروي آينه كه به ايستم
- چشمهايم راكه ببندم
جهان مرانميبيند.
پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
دوستت دارم
ميخواهم كلمه اي پيداكنم
تاوقتي به توفكرميكنم
به سادگي دوستت دارم رابفهمد
شايدباوركني.
یکشنبه هفدهم آذر 1387
كاش
كاش مي بودي
لبي براي بوسيدن
تا غرق دربوسه ات كنم.
جمعه پانزدهم آذر 1387
دركدام گوشه ي مهرباني ام
-جادهم
-اين همه نفرت را
روزهااست كه بردارمانده ام
- بيچاره مادرم
هنوزهم نگران سلامتي من است.
سه شنبه دوازدهم آذر 1387
كلماتم گلهاي غريبي اند
كه هميشه بوي توراميدهند
نه
نه ديگرميتواني انكارم كني
ونه فراموشم
آفتاب كه سربزند
بادكه بيايد
-اين رازفاش ترميشود.
سه شنبه پنجم آذر 1387
مرانيزباخودبرده اي
تمامي ايستگاه هاي مترو را گشتم
به تمامي هتل هاومسافرخانه ها سرزدم
ازتمامي آشنايان سراغت راگرفتم
كوچه هاوخیابانهارا که به دنبالت آمدم
تازه فهميدم-
مرانيزباخودبرده اي.
جمعه یکم آذر 1387
بوسه لبهایش را
پروازپرنده اش را
نورآفتابش را
بوسه لبهايش را
صدادهانش را
گم می کند
ومن تورا.
