یکشنبه بیست و نهم دی 1387
من بودم یاتو
ومن درکنارتو
تمامی کوچه پس کوچه های شب را
تاصبح رفتیم
وقتی که ازهم جداشدیم
نمی دانستم آنکه مانده بود
من بودم یاتو.
دوشنبه شانزدهم دی 1387
اين سكوت نگاهت
مراميكشد
تاچشم هایم آینه ات شوند
تاکلماتم زبان بازکنند
روزهاي خسته وبی حوصله این پاوآن پاکنان
ازعبور خیابان میگذرند
واين ساعت سمج
مدام به من سركوفت ميزند
بی آنکه بشنود
درخيال باتو ميگويم
چون غنچه
شکفته می شوداین نگاه
اگرواژه لب واکند.
جمعه سیزدهم دی 1387
فراموشم كرده بودي
يااينكه هرگزنديده بودم ات
ازكنارم گذشتي
تنهاردنگاهت درخیال كوچه مانده بود
ميخواستم بروم
اما پاهايم ازمن فرمان نميبردند
وچشمهايم ازمن روي برميگردندند
برگشتم بگويم
اينهمه سال که رفته ام
به دنبال توآمده ام
اما نبودي
تنها جاي خالی بوسه ای
برروی گونه ام برجای مانده بود
تاخاطره ي سالهاي نيامده ام شود.
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
پشت ذهن آينه مانده ام
- بی تاب
باموهایي سراسيمه
واشتياقي سرگردان
نميدانم
کی
میآیی یانه ؟
2
تكه تكه هايم رابرميدارم
روي يكديگرميچينم
ميشوم تو
دركنارخالي ام
3
چه انتظاري ميبرد اين شب ازمن
تاتمام شود
بي تو.
جمعه ششم دی 1387
تاكوچه چقدر مانده است
تا تو
تا من
تا طعم ساده دوست داشتن
چقدرطول میکشد
تا من اين ساعتها رادست به سركنم
اين روزها وشبهارا
چه التهابی داردامشب
- برای نرسیدن.
چهارشنبه چهارم دی 1387
پشت ذهن آينه مانده ام
- بی تاب
باموهایي سراسيمه
واشتياقي که خیس نمیشود
نميدانم
- کی
- میآیی یانه ؟
2
تكه تكه هايم رابرميدارم
روي يكديگرميچينم
ميشوم تو
دركنارخالي ام
3
چه انتظاري ميبرد اين شب ازمن
- تاتمام شود
بي تو.
