سکوت
شعر
دوشنبه هفدهم فروردین 1388
چيزي ميباردبرشيشه
شبيه باران
شبيه پنج سالگي ام
خيس خيس كه ميشوم
تازه ميفهمم كه من وتوهيچگاه بهم نميرسيم
مثل روزوشب
مثل مرگ وزندگي
باآنكه درميان يكديگريم
رؤياهايت رابرميداري وميروي
من ميمانم دركنارتنهائي ام
باباراني كه يكريزبرشيشه ميبارد
باراني كه مراخيس نميكند.
نوشته شده توسط فتح ا... زنگوئی
در 21:41 | لینک ثابت
•
دوشنبه دهم فروردین 1388
ديواركه باشد
توراگم ميكنم
ديواركه نباشد
خودرا
مانده ام سرگردان
درپاي اين ديوار
ميان من وتو.
نوشته شده توسط فتح ا... زنگوئی
در 20:5 | لینک ثابت
•
