سکوت
شعر
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
متولدهیچ ماهی نیستم
تقدیرمرا
برپیشانی تونوشته اند
این راازروزهای رفته ای
که نیامده بودند
فهمیدم
.نوشته شده توسط فتح ا... زنگوئی
در 13:46 | لینک ثابت
•
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
بازی تمام شد
حالابایدزندگی کنیم
من هابیل
توقابیل.
نوشته شده توسط فتح ا... زنگوئی
در 23:28 | لینک ثابت
•
دوشنبه هجدهم آبان 1388
درجستجوی ات
گم گشته ی هرکوی وبرزنی شدم
شگفتا
هربارتوپیدایم کردی
مانده ام بعدازاین همه سال
به دنبال توآمده ام
یاگم شده ام
توپیدایم کرده ای
نوشته شده توسط فتح ا... زنگوئی
در 22:40 | لینک ثابت
•
یکشنبه هفدهم آبان 1388
تودرکنارمن
ومن درکنارتو
تمامی کوچه پس کوچه های شب را
تاصبح رفتیم
وقتی که ازهم جداشدیم
نمی دانستم آنکه مانده بود
من بودم یاتو.
نوشته شده توسط فتح ا... زنگوئی
در 23:16 | لینک ثابت
•
یکشنبه سوم آبان 1388
خورشیدراهزارجورهم که بنویسی
بازبی رنگ می شوددراین زمستان
راستی خورشیدزن بودیامرد؟!
من فقط آفتابش رابیاددارم
باسایه ای کنارتابستان.
نوشته شده توسط فتح ا... زنگوئی
در 21:48 | لینک ثابت
•
